![]() |
![]() |
|
| به وبلاگ تفریحی بخاطر تو خوش آمدید امید وارم از مطلالب خوشتون بیاد |
|
با سلام به همه این وب جدید ه منه بهش سر بزنید ترکونده
بهترین و جدیترین عکس ها و سرگرمی ها بهترین و جدیترین عکس ها و سرگرمی ها بهترین و جدیترین عکس ها و سرگرمی ها بهترین و جدیترین عکس ها و سرگرمی ها |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 1:26 توسط اکبر |
|
|
با سلام در اینجا مطالب گوناگو است که شامل:
1-تشکر از شما 2-انتخاب برترین وبلاگ 3-تبادل لینک 4- سرور world of wacraft ====> fun 255 ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 7:52 توسط اکبر |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 7:44 توسط اکبر |
|
|
با سلام به همه ی دوستان wow باز
ببینید چی آوردم براتون باگ می خوای ؟؟؟؟؟؟ ======> برو به ادامه مطلب 2 تا باگ tOOp 1.سلام به همگی 3. باگ گولد 2. طریقه Trade آیتم هایی که سول باند هستن: اگه شما هم باگ بلدید بگید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 11:54 توسط اکبر |
|
|
اینم حواداث جالب
1.علت ایجاد مزاحمت برای یک دختر 15 ساله 2.مرد هوسباز، همسرش را غافلگیر کرد 3.زن مصری قربانی گوشت عید قربان شد! 4.التماسهاي زن جوان را در بيابان كسي نشنيد 5.بازداشت شيطان در خانه وحشت پس به ادامه مطلب بروید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 20:30 توسط اکبر |
|
|
سلام به همه
اینم 5 داستان کوتاه باهال امیدوارم خوشتون بیاد
2- حقه روز امتحان 3.یه فوت ، دو فوت! 4.عابد و ابلیس 5. شاهزاده و دختران ===> به ادامه مطلب بروید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 19:51 توسط اکبر |
|
|
- چه رنگي دوست داريد تا بگيم كي هستيد؟
- خون آشام ها- مایکل آنجلو، نوازنده سریع گیتار -اولین عکس آنجلینا جولی در حال کارگردانی و اولین عکس از فیلمش! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 19:44 توسط اکبر |
|
|
زنان خیابانی خطر شیوع ایدز
هشدارهای پی در پی مدیران وزارت بهداشت در خصوص شیوع "ایدز" از طریق رفتارهای جنسی در کشور نشان از این واقعیتی تلخ دارد و باید نگران افزایش موارد ابتلا به این بیماری به خصوص از طریق رفتارهای جنسی پرخطر و کنترل نشده بود.
برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه مطلب بروید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 18:49 توسط اکبر |
|
|
دختر نوجوان روسی به دست شیطان پرستان به قتل رسیدو سپس خورده شد.
آماده اید یک چیز فوق العاده ببینید؟ ( + عکس ) شایعه ازدواج بازیگر36ساله هالیوودبامانکن 25ساله اسرائیلی+عکس 10 تا از گران ترین مارک های لباس ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 22:52 توسط اکبر |
|
|
هیچ وقط به یک زن دروغ نگویید ؟؟
داستان ماهی گیری
مردی با همسرش تماس گرفت و گفت:”عزیزم ازم خواستن که با رئیس و چنتا از دوستاش برای ماهیگیری به کانادا بریم” ما به مدت یک هفته اونجا می مونیم.این فرصت خوبیه تا ارتقای شغلی که منتظرش بودم بگیرم پس لطفا لباسکافی برای یک هفته برام بردار و وسایل ماهیگیریمو هم آماده کن ما از اداره حرکت می کنیم و من سر راه وسایلم رو از خونه بر می دارم ، راستی اون لباسای راحتی ابریشمی آبی رنگه رو هم بردار! زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعیه اما بخاطر این که نشون بده همسر خوبیه دقیقا کارایی رو که همسرش خواسته بود انجام داد. هفته بعد مرده اومد خونه ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود. همسرش بهش خوش آمد گفت و ازش پرسید ماهی هم گرفتی یا نه ؟ مرد گفت :”آره یه عالمه ماهی قزا آلا،چند تا ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم. اما چرا اون لباس راحتیارو که گفته بودم واسم نذاشتی ؟” زن جواب داد : لباسای راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم!!! اولین ملاقات اولين ملاقات٬ ايستگاه اتوبوس بود. ساعت هشت صبح. ترکيب صورت گرد و رنگ پريدش با ابروهای هلالی و چشمای سياه يه ترکيب استثنايی بود.
داستان بسیار عاشقانه:شب ازدواج
ارسالی توسط بهنام از طریق ایمیل شب عروسيه،آخر شبه،خيلي سر و صدا هست.مي گن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض كنه هرچي منتظر شدن بر نگشته،در را هم قفل كرده.داماد سراسيمه پشت در راه ميره ،از نگراني و ناراحتي ديوونه مي شه.مامان باباي دختره پشت در داد مي زنند:مريم،دخترم در رو باز كن.مريم جان سالمي؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمياره و با هر مصيبتي شده در رو ميشكنه و ميرن تو. مريم ناز مامان بابا مثل يه عروسك زيبا كف اتاق خوابيده.لباس قشنگ عروسيش با خون يكي شده،ولي رو لباش خنده!همه مات و مبهوت دارن به اين صحنه نگاه مي كنن.كنار دست مريم يه كاغذ هست،يه كاغذي كه با خون يكي شده.باباي مريم مي ره جلو،هنوزم چيزي رو كه مي بينه باور نمي كنه،با دستايي لرزون كاغذ رو بر مي داره،بازش مي كنه و مي خونه: سلام عزيزم.دارم برات نامه مي نويسم.آخرين نامه ي زندگيمو.كاش منو توو لباس عروسي مي ديدي.مگه نه اينكه هميشه آرزوت همين بود!؟ علي جان دارم ميرم.دارم ميرم كه بدوني تا آخرش رو حرفام ايستادم.مي بيني علي بازم تونستم باهات حرف بزنم. ديدي بهت گفتم باز هم با هم حرف مي زنيم.ولي كاش من حرف هاي تو را مي شنيدم.دارم ميرم چون قسم خوردم،تو هم خوردي يادته!؟ گفتم يا تو يا مرگ،تو هم گفتي،يادته!؟علي تو اينجا نيستي،من تو لباس عروسم ولي تو كجايي!؟ داماد قلبم تويي،چرا كنارم نميايي!؟كاش بودي مي ديدي مريمت چطوري داره لباس عروسيشو با خون رگش رنگ مي كنه.كاش بودي و مي ديدي مريمت داره ميره كه بهت ثابت کنه دوستت داشت.حالا كه چشمام دارن سياهي مي رند،حالا كه همه بدنم داره مي لرزه،همه زندگيم مثل يه سريال از جلوي چشمام ميگذره.روزي كه نگاهم تو نگاهت گره خورد،يادته!؟روزي كه دلامون لرزيد،يادته!؟روزاي خوب عاشقيمون،يادته!؟نقشه هاي آيندمون،يادته؟ علي من يادمه،يادمه چطور بزرگترهامون،همونهايي كه همه زندگيشون بوديم پا روي قلب هردومون گذاشتند.يادمه روزي كه بابات از خونه پرتت كرد بيرون كه اگه دوسش داري تنها برو سراغش.يادمه روزي كه بابام خوابوند زير گوشت كه ديگه حق نداري اسمشو بياري.يادته اون روز چقدر گريه كردم،تو اشكامو پاك كردي و گفتي گريه مي كني چشمات قشنگتر مي شه!ميگفتي كه من بخندم.علي حالا بيا ببين چشمام به اندازه كافي قشنگ شده يا بازم گريه كنم.هنوز يادمه بابات فرستادت شهر غريب كه چشمات تو چشماي من نيفته ولي نمي دونست عشق تو،تو قلب منه نه تو چشمام.روزي كه بابام ما رو از شهر و ديار آواره كرد چون من دل به عشقي داده بودم كه دستاش خالي بود كه واسه آينده ام پول نداشت ولي نمي دونست آرزوهاي من تو نگاه تو بود نه توو دستات.دارم به قولم عمل مي كنم.هنوز م رو حرفم هستم يا تو يا مرگ.پامو از اين اتاق بزارم بيرون ديگه مال تو نيستم ديگه تو رو ندارم.نمي تونم ببينم به جاي دست هاي گرم تو،دستاي يخ زده ي غريبه اي تو دستام باشه.همين جا تمومش مي كنم.واسه مردن ديگه از بابام اجازه نمي خوام.واي علي كاش بودي مي ديدي رنگ قرمز خون با رنگ سفيد لباس عروس چقدر بهم ميان!عزيزم ديگه ناي نوشتن ندارم.دلم برات خيلي تنگ شده.مي خوام ببينمت.دستم مي لرزه.طرح چشمات پيشه رومه.دستمو بگير.منم باهات ميام . . . پدر مريم نامه تو دستشه،كمرش شكست،بالاي سر جنازه ي دختر قشنگش ايستاده و گريه مي كنه.سرشو برگردوند كه به جمعيت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاكي تو سرش شده كه توي چهارچوب در يه قامت آشنا مي بينه.آره پدر علي بود،اونم يه نامه تو دستشه،چشماش قرمزه،صورتش با اشك يكي شده بود.نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد،نگاهي كه خيلي حرفا توش بود.هر دو سكوت كردند و به هم نگاه كردند،سكوتي كه فرياد دردهاشون بود.پدر علي هم اومده بود نامه ي پسرشو برسونه بدست مريم،اومده بود كه بگه:پسرش به قولش عمل كرده ولي دير رسيده بود.حالا همه چيز تمام شده بود و كتاب عشق علي و مريم بسته شده.حالا ديگه دو تا قلب نادم و پشيمون دو پدر مونده و اشكاي سرد دو مادر و يه دل داغ ديده از يه داماد نگون بخت!مابقي هرچي مونده گذره زمانه و آينده و باز هم اشتباهاتي كه فرصتي واسه جبران پيدا نمي كنند . . . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 22:10 توسط اکبر |
|
|
عشق امین
اسمش مريم بود. دختر عمم بود وقتي بچه بوديم من بودم قم اون بود گرگان هر چند وقت يه بار ميومد خونه ما. از همون بچگي من و اون با هم عين يه زوج بوديم !!! هرجا مي رفتيم، هركاري كه مي كرديم با هم بود. بچه ها زياد بودن تو فاميل . ولي براي من هيشكي مريم نمي شد وقتي ميومد خونمون با اينكه سه تا داداش داشت ولي من اونا رو ول مي كردم و مي رفتم با مريمم بازي مي كردم. عين دخترا، خاله بازي!!!! يا هر بازيه ديگه اي ازش جدا نمي شدم چون مي دونستم همين چند ساعت پيشمه. اونم همينطوري بود. از من جدا نمي شد. وقتي مي خواست بره اخمامون مي رفت تو هم.اعصابمون خورد مي شد!!!! بچگي بود ديگه يادم مياد اون موقع ها ما سرايدار مدرسه راهنمايي بوديم. همونجا درس مي خوندم. چند وقتي بود كه خبري ازش نداشتم. دلم براش تنگ شده بود يه روز بهم خبر رسيد كه دارن ميان قم داشتم بال در ميوردم راه مي رفتم و با خودم مي گفتم. مريم داره مياد. مريم داره مياد مامانم مي گفت چرا حالا اينقدر هولي!!!! منم مي گفتم هيچي.، چيزي نيست اومدن . اينبار چند روز موندن. برخلاف هميشه. و ما هم از هم جدا نمي شديم.مثه هميشه نمي دونم چي بود. ولي هر چي بود منو با خودش مي برد سمتش. از همونجا احساس مي كردم كه از خودم بيشتر دوسش دارم باز ازش جدا شدم. خدايا چرا اينجوريه....
دوباره يادم اومد. مامانم تو همون دوران بچگي مي پرسيد كي رو برات بگيرم؟؟؟؟ منم چشام برق مي زد و مي گفتم مريم. با اينكه درك درستي از ازدواج نداشتم ولي يه دفه . ناخودآگاه از زبونم در رفت و اسمش رو گفتم. مامانم تعجب كرد و گفت اون كه تقريبا هم سن توئه و فقط 6 ماه ازت كوچكتره. تا تو بزرگ شي و بخواي زن بگيري . اون ازدواج مي كنه. ولي من تو دلم گفتم: اونم منو دوس داره. منتظر مي مونه
گذشت و گذشت تا اينكه از قم اومديم به يكي از شهرهاي مازندران به اسم بهشهر. در اين موقع من دوم دبيرستان بودم. تا تو خونه اسم گرگان رو مياوردن ، من مي گفتم بريم!!!! برخلاف جاهاي ديگه مي رفتم و عشقم رو مي ديدم. اونم از ديدن من خوشحال مي شد. باهام گرم مي گرفت اميدوار شده بودم كه اونم دوستم داره چون اينجوري با هم رفتار مي كنه و منو خيلي تحويل مي گيره.
سوم دبيرستان بودم. تو خونه پشت كامپيوتر بودم و مشغول يه بازي جنگي!!!! شديدا تو بازي بودم كه تلفن زنگ زد. گفتم مامان بردار من دستم بنده مامان برداشت. عمم بود. با مامانم صحبت مي كرد. يه دفه ناخودآگاه فضوليم گل كرد. رفتم گوشي تو اتاق خودمو برداشتم و شنيدم چيزي رو كه اي كاش نمي شنيدم. عمم: حتما بياينا مامان: چند شنبه س؟ عمه: پنج شنبه مامان: سعي مي كنيم بيايم ولي بچه ها مدرسه دارن عمه: عقد اولين بچمه اگه نياين ناراحت ميشم.
دنيا رو سرم خراب شد نفهميدم چجوري گوشي رو گذاشتم زمين رفتم پشت ميز كامپيوتر نشستم بازي رو كه استوپ زده بودم رو دوباره شروع كردم دلم مي خواست تمام اون آدما رو بكشم همه رو كشتم وقتي گلوله هاي تفنگم تو بازي تموم شد گريم گرفت. گريه كردم گريه كردم گريه كردم اون شب رو هم با گريه تو اتاقم صبح كردم. همش به روزگار و سرنوشت بد و بيراه مي گفتم. تو سرم پر از سوال شده بود چرا منتظرم نموند؟ چرا منتظرم نموند؟ مگه دوستم نداشت؟ مگه نمي دونست دوسش دارم؟ چرا؟ چرا؟
اون هفته گذشت با همه ي گريه هاش مريمم من مال كسه ديگه اي شد و من به مراسم عقدش نرفتم. نرفتم تا اعتراضم رو بفهمه نرفتم چون طاقت نداشتم **** يك سال و چند ماه گذشت. من پيش دانشگاهي رو تموم كرده بودم. كنكور رو هم داده بودم تابستون بود هوا گرم و شرجي دوباره تلفن زنگ زد و دوباره عمم بود
دوباره خاطرات زنده شد دوباره گريم گرفت از ته دلم گريه مي كردم اصلا كنجكاو نبودم كه ببينم چي ميگن تلفن قطع شد صدام كردن براي نهار رفتم دست و صورتم رو شستم و رفتم سر سفره مامانم با بابام صحبت مي كردن مي خوان طلاقش و بگيرن مامان:مي گن معتاده . تو جيبش كراك پيدا كردن. خيلي اذيتش مي كنه. بابام: گناه داره. زودتر طلاقشو بگيرن بهتره. راحت ميشه. هنوز كه نامزده و عروسي نكرده جدا بشن بهتره تا فردا با يه بچه اين اتفاق بيفته.
يه جرقه تو دلم روشن شد يعني چي؟ از خودم پرسيدم دوباره اميد اومدم سراغم. دوباره جون گرفتم خودخواه شده بودم از پاشيدن زندگيش خوشحال شده بودم دوست داشتم طلاق بگيره تا برم سمتش تا بهش بگم من هنوز دوسش دارم تا بهش بگم چرا با من اينكارو كرد؟
امان از اين سرنوشت كه نميشه كاريش كرد. اونا طلاق گرفتن شنيدم تو دوران نامزدي چندبار خواسته بود خودشو بكشه. با تيغ دستشو بريده بود ولي زود جلوشو گرفتن. اونا طلاق گرفتن واي خداي من اونا طلاق گرفتن. يعني چي ميشه يعني مي تونم يعني منو قبول مي كنه الان اگه برم جلو حتما منو رد ميكنه. شنيدم به مامانم مي گفت كه از هرچي مرده متنفره واي خدا چكار كنم. يه فال حافظ گرفتم. گفت صبر. صبر صبر
ديوونه ميشم خدا تا كي تا چه روزي؟ الان اگه بگم حتما بابام ميگه بچه دهنت بو شير ميده ولي عشق كه اين چيزا رو نمي دونه
دوباره فال و دوباره همون صفحه صبر صبر صبر
دارم شاخ در ميارم.
باشه يكم صبر مي كنم كنكور قبول شدم. دانشگاه همون شهر كه توش زندگي مي كرديم
ترم شش رسيدم سر سفره نهار يه دفه بابام گفت مي خواي برات زن بگيرم؟؟؟ و من متعجب نگاهش كردم و يه لبخند كوچيك زدم اونم كه فهميد جوابم چيه گفت كسي رو ميشناسي از دهنم در رفت و گفتم نه!!!!! خدايا اين ديگه چجورشه. چرا اينو گفتم؟ لال بشم الهي!!! اين ديگه چه مدلشه؟ بابامم گفت دو نفر رو بهت پيشنهاد مي دم هر كدومو دوست داريم انتخاب كن. گفتن باشه گفت يكي دختر داييت يكي هم از دختراي همكارامه
انگار يكي قدرتو ازم گرفته بود. نمي تونستم حرف دلمو بزنم گفتم باشه!!! در كمال ناباوري خيلي راحت رفتن خواستگاري دختر داييم اون جواب منفي داد و من انگار كه از يه خان رد شده بودم خيالم كمي راحت تر شد
رفتن خواستگار دختر همكارش. اونم جواب منفي داد
خدايا شكرت حالا ديگه بايد بگم ولي جچوري با كدوم رو!!!!نمي دونم بالاخره اگه مي خوايش بايد بهشون بگي با مامانم داشتيم مي رفتيم بيرون منو و اون بوديم. ساكت بودم داشتم فكر مي كردم چجوري بهش بگم؟ يه دفه گفتم مامان... گفت چيه..... گفتم نظرت راجع به مريم چيه؟؟؟ يه نگاه متعجب بهم كرد و گفت: دختر عمتو ميگي؟ گفتم آره گفت باشه به بابات ميگم ببينم چي مي گه؟ بهش گفت بابام اومدم باهام صحبت كنه گفت ببين مطمئني؟ گفتم آره گفت اون يه بار ازدواج كرده ها. اين از نظرت مشكلي نداره گفتم نه. اصلا گفت: يه روز بهت فرصت مي دم فكر كني. گفتم : من خيلي ساله كه دارم فكر مي كنم. برام فرقي نمي كنه. اون بايد مريم من باشه. نه مال كسه ديگه اي. من اونو مي خوام. جرأت پيدا كرده بودم. تمام حرفامو زدم بابام راضي شد گفت باشه همين فردا ميريم خواستگاري
رفتيم. مريم بهم گفت
بله
خدايا ممنون
حالا پنج ماهه كه با هم نامزديم. هر دو دانشجو من حسابداري ايشون تاريخ
ميخوايم با هم يه زندگي بسازيم كه همه تو كفش باشن مي خوام تا جون دارم براي راحتيش تلاش كنم عاشقشم خداجون ممنون ممنون ممنون تا ابد ممنونتم واقعا سرنوشت رو نميشه تغيير داد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 22:7 توسط اکبر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 17:18 توسط اکبر |
|
|
اس ام اس سر کاری
به اندازه تمام روزهای زندگیم دوستت دارم از طرف نوزاد سقط شده !!! برای خوند بقیه اس ام اس ها به ادامه مطلب بروید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آذر 1389ساعت 20:39 توسط اکبر |
|
|
باران
باران چه واژه ی آشنایست آسمان هم میگرید آسمان تو چرا گریانی؟ تو دگر از دست کی اندهگین و پریشانی ! ما اگر گریانیم گریه دگر بخشی از زندگی ماست تو چرا گریانی! تو که در اوج بلندی جهان جای داری تو سزاوار لب خندانی ز دست دل پر درد گریان شده ایم اما در آغاز تولد گریه را سر دادیم بار الهی بنده ات راضیست با دنیای تو پس چرا بارانیست ابرهای تو! من که ره جستم به سویت ای خدا من که عشق رها کردم به سویت ای خدا من که بی تو بی هدف ماندم ای خدا پس چرا ؟ پس چرا باز بی تو ماندم ای خدا ؟ پس چرا ... ؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آذر 1389ساعت 9:59 توسط اکبر |
|
|
عید غدیر
عید غدیر، عید الله اكبر و عید آل محمد و ارزشمندترین و والاترین عید اسلامیست. هیچ روزى در طول سال، فرخنده تر و مبارك تر از این روز مقدس نزد شیعیان اهل بیت نیست. رسول خدا (ص) فرمودند: «یوم غدیر خم افضل اعیاد امتی؛ روز غدیر، بهترین اعیاد امت من است.» تبريك و تهنيت غديرسنت
ديرينه در غدير، تبريك خاص آن است كه مفاهيم والاى اين روز را بازتاب
مىدهد. امام صادق عليهالسلام فرمود: «هرگاه در اين روز، برادر مؤمن خود
را ملاقات كردى، بگو: شكر خداى كه ما را به اين روز گرامى داشته و از
مؤمنان و وفاداران به پيمانى قرار داده است كه با ما بسته و ما را از
منكران و تكذيبكنندگان روز قيامت قرار نداده است». نیکی به دیگران صاحب روز غدیر، امام علی (ع) درباره نیکی به دیگران در این عید فرمود: «در این روز با نیکی و خیر فراوان، از آرزومندان و آنانکه به دست شما چشم دوختهاند، بازدید کنید و در خوردنیها و آنچه در دست و در توان دارید، با ناتوانان همسانی داشته باشید. پاداش یک درهم [هزینه کردن در راه خدا] در این روز، برابر صد هزار درهم در روز دیگر است. هر کس بدون درخواست برادر مؤمنش از او دلجویی و کارگشایی کند و با اشتیاق به او نیکی رساند، چون کسی است که در این روز، روزه گرفته و شبش به نیایش پرداخته است. کسی که در شامگاه روز غدیر، به روزهداری افطاری دهد، مانند کسی است که یک میلیون نفر را غذا داده است». امام مهدی(عج) در خطبه غدیریه: رسول خدا (ص) در خطبه غدیر، درباره موضوعهایی چون توحید، نبوت، ولایت امام علی (ع) و لقب امیرمؤمنان برای آن حضرت، فضیلتهای اهل بیت (ع) ، فضیلتهای ویژه امام علی (ع) ، قرآن، نماز، زکات، حلال و حرام و بیعت سخن گفتند. ایشان در بخشی از خطبه خود با اشاره به امامان دوازدهگانه، درباره امام مهدی موعود(عج) فرمود: «بدانید که آخرین امامان، مهدی قائم از ماست. اوست غالب بر آیینها. اوست انتقام گیرنده از ستمکاران. اوست فاتح قلعهها و منهدمکننده آنها. اوست پیروز بر هر قبیلهای از اهل شرک و هدایتکننده آنان. اوست یاریدهنده دین خدا. اوست که پیشینیان به او بشارت دادهاند. اوست که به عنوان حجت باقی میماند و بعد از او حجتی نیست». نگاه به سادات: نگاه به سادات، دل رو نورانی میکنه. آنان فرزندان رسول خدا (ص) و وابسته به ایشون هستند و درخشانی نور پیامبر از پیشانیشون پیداست. امام رضا علیهالسلام در مجلسی فرمود: «نگاه به فرزندان ما عبادت است.» یکی از حاضران پرسید: نگاه به امامان از نسل شما یا نگاه به همه فرزندان پیامبر خدا؟ امام فرمود: «نگاه به همه فرزندان پیامبر خدا (ص) عبادت است؛ تا وقتی از سیره ایشان جدا نشوند و به گناهان آلوده نگردند». احترام سادات کمال دینست: سادات، جزو خانواده پیامبر و از نسل پاک او حساب میشن. همانگونه که اهل بیت پیامبر جایگاه والایی پیش پروردگار دارند، مقام و شأن فرزندانشونم در نگاه مردم با احترام و تکریم همراهه. بزرگداشت و احترام سادات طرف مردم در همه زمانها صورت میگیره، ولی به فرهنگ خاصی در میان مردم تبدیل شده. مردم با رفتن به خانه سادات و تبریک گفتن چنین روزی، احترام و اکرام خود شونو بهشون نشون میدن. رسول خدا(ص) در روایتهای گوناگون، مردم رو به گرامیداشت مقام سادات سفارش میکرد و میفرمود: «دوست داشتن اهل بیت من و فرزندانم، کمال دین است». میراث ماندگار اهل بیت ،ساداتند: ولایت اهل بیت پیامبر، ادامه دهنده راه نبوته و در کنار قرآن که برنامه آسمانی رستگاری و سعادت انسانهاست، روشن کننده راه هدایت و تفسیرگری آیات الهیست. فرزندان نیکوکار اونها هم چون ادامهدهنده نسل پاک اهل بیت پیامبرند، شایسته احترام ویژهای هستند. بزرگداشت سادات در عید غدیر به اوج خود میرسه و مردم با تبریک ولایت امام علی (ع) در این روز به سادات، در واقع، اونا رو میراث ماندگار اهل بیت میدونند. رسول خدا (ص) میفرماید: «من در روز قیامت، شفیع چهارتن هستم. آنکه فرزندان و ذریه مرا گرامی دارد؛ آنکه نیازهایشان را برآورد؛ آنکه برای حل مشکلاتی که گرفتارشان ساخته است، بکوشد و آنکه با دل و زبان، دوستشان بدارد». تشبیه زیبای سادات از گفته پیامبر: از آنجا که اهل بیت پیامبر به عنوان ارکان و ستون اسلام مطرحند، محبت و دوستی آنان هم پیش خداوند پاداش فراوانی داره و عذابهای دنیوی و اخروی رو هم از انسانها دور میکنه. محبت ورزیدن به اهل بیت، روح و جان انسان رو پاک میکنه و قلبشو به سمت خوبیها میبره. دوستی با فرزندان و نسل پاک اهل بیت هم از خوبیهاست. پیامبر در تشبیهی بسیار زیبا میفرماید: «برتری خاندان و اهل بیت و ذریه من، مانند برتری آب بر چیزهای دیگر است. با آب است که همه چیز باقی و زنده میماند؛ چنانکه خداوند فرمود: هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم، آیا ایمان نمیآورید؟ با محبت اهل بیت و خاندان و ذریه من است که دین کامل میشود». احترام همگانی به سادات: جایگاه اهل بیت و فرزندان پیامبر اعظم (ص) در بین مسلمانان بیهمتاست و هیچ خانواده و خاندانی چنین بزرگی، پاکی، احترام، ارزش و فضیلت رو نداره. آنها سروران، پیشوایان و ستونهای جامعه اسلامیاند. مسلمانان در هر دیاری بهشون چشم دارند و علم و ادب و سیادت رو ازشون یاد میگیرند. مطمئنا، در اسلام و شاید قبل از اونم حتی در تیرههای دوازدهگانه بنیاسرائیل، خاندانی با این گسترش، عظمت و احترام از نظر کمی و کیفی پیشینه وجود نداشته . اکنون سادات در کشورهای بسیاری زندگی میکنند و از احترام و شکوه برخوردارند. مراکش، اندونزی، یمن، عراق، مصر، سودان، افغانستان، ترکیه، شبه قاره هند و ایران از آن شمارند. فرهنگ زیبای تبریک گفتن به سادات: عید غدیر از اعیاد ویژه اسلامیست که مسلمانان همه دنیا اونو با شکوه و عظمت هر چه بیشتر در مقایسه با اعیاد دیگه جشن میگیرند. سنت و فرهنگ زیبای تبریک به سادات و رفتن به منزل و دیدارشون، نمونه بارز بزرگی شأن و مقام والای اهل بیت پیامبره. مسلمانان با تبریک این روز به سادات، شروع ولایت و امامت علی (ع) رو جشن میگیرند و ا.نها رو فرزندان و ادامه دهنده نسل پاکشون معرفی میکنند. مردم با احترام و بزرگداشت به سادات در همه زمانها به ویژه در این روز، محبت قلبیشونو به اهل بیت ابراز میکنند و با این کار اطاعت خودشونو از سخنان آنان مبنی بر احترام فرزندان پیامبر نشون میدن. (خداوندا خوشحالم و افتخار میکنم که مادر ساداتم..) عید کمال دین و ولایت امیر المومنین (ع) بر شیعیان وپیروان ولایت خجسته باد.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 15:37 توسط اکبر |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 21:14 توسط اکبر |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 18:10 توسط اکبر |
|
|
از آبشار پرسیدم تو کیستی ؟ گفت : اشک کوه ... گفتم : از چه میگریی ؟ گفت : از جدائی دوست . . . به ادامه مطلب سر بزنید چیز های جالبی هست...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 14:48 توسط اکبر |
|
|
در ادامه مطلب مطالب جالبی است سر بزنید داستان و مطالب آموزشی آموخته ام دوست دارممممممممممممممممممممممممممممممم 10 قانون زندگی ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 17:10 توسط اکبر |
|
|
ای یک داستان جالبه که توصیه میکن بخونید
به ادامه مطلب سر بزنید و نظرتونو در بارهی این داستان بگویید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 16:31 توسط اکبر |
|
|
واقعیتی تلخ که اینروزها گریبان گیر جامعه ما شده سو استفاده پسرها از خوش خیالیه دختر ها جالبه به ادامه مطلب سر بزنید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 11:5 توسط اکبر |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 17:45 توسط اکبر |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 17:43 توسط اکبر |
|
|
نیایش در زیباترین روز خدا روز عرفه روز نيايش با خدا، و عيد سعيد قربان بر عموم مسلمانان مبارك باد
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 12:52 توسط اکبر |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 9:7 توسط اکبر |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 16:53 توسط اکبر |
|
|
اگه می خواهید تم های جالبی برای گوشی سونس اریکسونه خود داشته باشید روی ادامه مطلب کلیک کنید ![]() ![]() ![]() ![]() ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 16:36 توسط اکبر |
|
|
شما در اینجا می تونید بهترین و زیباترین تم های نوکیارو دانلو کنید
به ادامه مطلب مراجعه کنید ![]() ![]() ![]()
![]() ![]() ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 15:48 توسط اکبر |
|
|
شما با کلیک کردن بر ادامه مطلب می توانید برنامنه ها و بازی های جالبی برای گوشی دانلود کنید
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 15:26 توسط اکبر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
با سلام به همه ی دوستانی که به این وبلاک سر زدن
این یک وبلاگ تفریحی است این وبلاک در باره ی یک مطلب نیست به همه ی بخش ها سر بزنید اگر شما هم مطلب جلبی دارید می توانید در قسمت ثبت نظر خصوصی بگذارید و من آن را به وبلاک انتقال بدهم ما با تبادل لینک موافقیم شما می توانید در بخش نظرات تبادل لینک به ما اطلاع بدین .... و اگر می خواهید یکی از نویسنده های وبلاک شوید میتوانید اطلاع بدید |
| پیوندهای روزانه |
|
fun server ایرانی 255 آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1389 آبان 1389 |
| آرشیو موضوعی |
|
برنامه دل شکسته آهنگ بازی عکس با تشکر موبایل اس ام اس سرگرمی |
| پیوندها |
|
ღ♥ღ عکس های دیدنی ღ♥ღ ღ♥ღ پسر شب ღ♥ღNight Boy ღ♥ღ گیلان بکس ღ♥ღ ღ♥ღ غمکده ღ♥ღ ღ♥ღ خاطرات پسر تهرونیღ♥ღ ღ♥ღ وبلاک فوق تفریحی توله سگ ღ♥ღ ღ♥ღ دو ست ندارم ღ♥ღ ღ♥ღ جدیدترین تراینرها و کرک بازیهای جدید ღ♥ღ ღ♥ღPhoenix the Prophet ღ♥ღ ღ♥ღ احساس عجیب که در گیتار الکتریک وجود دارد ღ♥ღ ღ♥ღعارفانـــــه ی دوســـــت ღ♥ღ ღ♥ღ PC FUNღ♥ღ ღ♥ღعارفانه ღ♥ღ ღ♥ღ دل نو شتـــــــــــــــــــــــه ღ♥ღ ๑๑۩۞۩๑๑ عارفانه وعاشقانه ها ๑๑۩۞۩๑๑ ღ♥ღ دلتنگی ღ♥ღ ღ♥ღ وبلاک یک دخترشیطونღ♥ღ ღ♥ღ در گذر زمان ღ♥ღ ღ♥ღ تبادل لینکღ♥ღ ღ♥ღ سرزمین من ღ♥ღ ღ♥ღ بزرگتری پاتوق جوانان ایرانی ღ♥ღ ღ♥ღ فروشگاه اینترنتی وطن استور ღ♥ღ فروش اینترنتی انواع سنگ ماه تولد بصورت گردنبند ، دستبند ، گوشواره و انگشتر از سنگهای فیروز ღ♥ღ love ღ♥ღ ღ♥ღلینکستان ღ♥ღ ღ♥ღ منتظرتم گلم ღ♥ღ ღ♥ღ مدرن ترین سایت تفریحی ღ♥ღ ღ♥ღ irpix ღ♥ღ ღ♥ღ دلتنگی ღ♥ღ ღ♥ღ مستان سلامت میکند ღ♥ღ ღ♥ღ فانوس شبهای تاریکღ♥ღ ღ♥ღ النز دختری تنها ღ♥ღ ღ♥ღ دختر تنها ღ♥ღ «-(¯`v´¯)-»زندگی«-(¯`v´¯)-» I♥U * دل شیدا * I♥U ღ♥ღ دنیای زیبا ღ♥ღ ღ♥ღ R@pper$ღ♥ღ ღ♥ღکوچه خلوت ღ♥ღ ღ♥ღ یکی مثل خودت ღ♥ღ ღ♥ღ ترنم های تنهایی ღ♥ღ ஜ۩۞۩ஜ مرکز دانلود ஜ۩۞۩ஜنرم افزار ღ ღ ღღ♥ღ به خاطر او ღ ღ ღ ღ♥ღبگذار که فراموش کنمღ♥ღ ღ♥ღهوادارن فابرگاسღ♥ღ ღ♥ღدختر جهنمیღ♥ღ ღ♥ღ شیدا دختری تنها ღ♥ღ ღ♥ღ گل نیاز ღ♥ღ ღ•*•ღ وبلاگ یه دختر شیطوووووون ღ•*•ღ ღ♥ღ بیوگرافی هنرمندان ღ♥ღ ღ♥ღدختر دلباخته ღ♥ღ ܓܨOOooOOoOoOOooO=======>ŁŐVEܓܨ ღ♥ღ پیشی ملوس ღ♥ღ ღ♥ღ برنامه نویسی به زبان سی شارپ ღ♥ღ ღ♥ღ خورشید حقیقت ღ♥ღ ღ♥ღ متنوع ترین وبلاگ کل کل بین دختر و پسر ღ♥ღ ღ♥ღ آسمون دلتنگی من ღ♥ღ ღ♥ღ ترفند هاي كامپيوتر ღ♥ღ ღ♥ღ Hi Lover ღ♥ღ ღ♥ღ دانلود جدیدترین اهنگ های ایرانی و خارجی ღ♥ღ ღ♥ღ ☺...j-s-island...☺ ღ♥ღ ღ♥ღ خاطرات من ღ♥ღ ღ♥ღ دختر سمپادیღ♥ღ ღ♥ღ کلید باران ღ♥ღ ღ♥ღ علمی فرهنگی تفریحی ღ♥ღ ღ♥ღ کوروش ادبی ღ♥ღ ღ♥ღ راز های شکفتن ღ♥ღ ღ♥ღ تبسم مهر ღ♥ღ ღ♥ღ انالین ღ♥ღ ::.شهر عكس و ترينر بازيها.:: ღ♥ღ عشق شیرین ღ♥ღ ღ♥ღ فروشگاهه 0 و 1 خرید اینترنتی ღ♥ღ ღ♥ღ تم و نرم افزار و بازی موبایل ღ♥ღ |
|
RSS
|